درد
بخوان بخوان که صدای تو بال پرواز است
بخوان که زمزمه ات رودخانه راز است
بخوان بخوان که طنین صدای غمگینت
پرنده قلل کوههای قفقاز است
تو با ترانه خود گریه می کنی عاشق
بخوان که با تو دل خسته ام هم آواز است
صدای ساز تو ابری شدو به گریه نشست
چه برکه ایست که با سینه تو دمساز است
بخوان که ریزش باران تلخ نغمه تو
برای گریه من بهترین سرآغاز است
اسیر جذبه خورشید کیستی که چنین
صدای گرم تومانند آسمان باز است؟
بیا که هر دو غریب دیار خویشتنیم
بخوان که در دل ما درد ، نغمه پرداز است
|